محل تبلیغات شما

این متن خلاصه ای از نوشتاری تخصصی است با این موضوع:(متن کامل در این آبینه:

http://neeloofar.org/index.php/critic/124-article/88-200198-2

نام صالح پیامبر را همه شنیده­ اید. مردی از قوم ثمود که وصفشان در بیش از 25 نقطه (در 11 سوره) از قرآن آمده است. ثمودیان مطابق گزارش قرآنی در سرزمین هایی می زیستند نسبتا حاصلخیز و با مراتع و دشت ها و چشمه ساران و نخلستان هایی گسترده.

ترجمه: 147/ در بوستان‏ها و (كنار) چشمه‏ ساران؟ 148/ و كشتزارها و خرمابنى كه شكوفه‏ اش ترد است؟ 149/ و از (دل) كوه‏ها استادانه خانه‏هايى می تراشيدند(الشعراء).

از این آیات برمی آید که آنها خانه هایشان را در دل کوه ها می تراشیده اند و در این امر مهارت داشته اند. خلاصه کلام آن که سرزمین ایشان سرزمین آبادانی بوده است.

آنچه در این نوشتار محل تامل نگارنده است، ماجرایی است که بر ایشان می گذرد و عذابی که بر ایشان نازل می شود. ثمودیان مطابق آیات قرانی به صَیحَه(قمر:31) یا رَجفَه(اعراف:78) دچار می شوند. مفسرین صیحه را همان صاعقه(فصلت:17) دانسته اند و رجفه را زمین لرزه. هرچند در انتهای این نوشتار احتمال دیگری را نیز مطرح خواهم کرد اما اینکه عذاب قوم ثمود چه بوده دغدغه ما نیست.

آنچه در این نوشتار محل تمرکز ماست چراییِ نزول عذاب بر قوم ثمود است؟ از آیات قرآنی چنین برمی آید که ثمودیان خداپرست نبودند و بت پرست بودند. مطابق قرآن، صالح قومش را به خدای واحد دعوت می کند، اما در آیه 61هود بعد از دعوت به این امر، نعمات الهی را به رخ آنها می کشد. اینکه خدا به شما فرصت آبادانی زمین را بخشید تا از آن بهره ببرید. این روزنِ ورود به خوانشی است که دغدغه نگارنده در این نوشتار است.

مطابق تحقیقات تاریخی ثمودیان قرن ها حضور داشته اند. شاید چیزی حدود 13 قرن، شاید از 800 پیش از میلاد تا سده 5 پس از میلاد. بت­ پرستی ایشان نیز طبیعتا ناگهان ظهور نکرده است. پس گزاف نیست اگر بگوییم عذابِ نازل به دلیل بت­ پرستی ایشان نبوده یا قدر مسلم آن است که عذاب ایشان صرفا به دلیل بت ­پرستی و شرک ایشان نبوده است. آیات قرآنی نیز این سخن را تایید می­ کند. چرا که عذاب ایشان پس از کشتن ناقه ­الله یا همان شتر ماده صالح است که رخ می­دهد.(والشمس: 14) داستان این ناقه بر هیچ مسلمانی پوشیده نیست، اما در چنین نوشتاری از اشاره به آن ناگزیریم. مطابق روایات قوم صالح از او میخواهند که اگر خدایت همین لحظه از دل صخره ها، شتری سرخ موی خارج کند، ما ایمان خواهیم آورد. صالح از خدا ظهور این معجزه را درخواست می کند. در همان روز دل سنگ ها و صخره ها شکافته می شود و ناقه ای بزرگ از دل آن خارج می شود. قوم در کمال حیرت می گویند: از خدایت بخواه که این شتر حامله شود و بچه بیاورد. این امر نیز به سرعت انجام می پذیرد. اما مطابق روایات بیشترینه مردم ایمان نمی آورند و او را مورد تمسخر و توهین قرار می دهند که تو سحر زده شدی.

در اینجا باید موکدا یادآوری کنم که هیچ یک از جزییات داستانی مندرج در روایات در قرآن نیامده است. فقط در چند آیه با ایجاز می گوید: این ناقه نشانه ای است الهی(اعراف:73)، و مطابق آیه 28قمر باید یک روز در میان آب شهر تقسیم شود و به ناقه تعلق بگیرد. یعنی یک روز ثمودیان حق استفاده از آب را دارند و روز دیگر ناقه. قصه جذاب اما عجیب و غریبی است. اینکه به خاطر یک شتر ماده تمام مردم سرزمین، یک روز تمام از آب محروم باشند، تامل برانگیز نیست؟ مفسرین گفته اند: که قرآن داستان را اجمالی بیان کرده است. از این سخن و دیگر سخنان ایشان آشکار است که ایشان مطابق رویه همیشگی خود این قصه یا گزارش قرآنی را مطابق با واقع گرفته اند و بیان قرآن را بیان مجملی از یک واقعه تاریخی دانسته اند. من قصد انکار وقوع این امر در تاریخ را ندارم و این کار را می سپارم به محمد خلف الله.[1] او به اندازه کافی  بهای این نظر را پرداخت. اما از آنجایی که قرآن را متنی تاریخی نمی دانم که قرار باشد مطالبی عینی را برای ما گزارش کند(حتی اگر قصص قرآنی واقعی بوده باشند) دوست دارم سمبلیک و نمادگرایانه به این ناقه بنگرم.

به نظر شما ناقه صالح یا همان ناقه الله نماد چه می تواند باشد؟ این حیوان چیست که این قدر باید هوایش را داشته باشند و کُشتَنَش بر سال ها گناهکاری ثمودیان، مهر پایان می نهد. روایات و تفاسیر مرتبط با ذبح این ناقه را که می خوانید به شکل چشمگیری با جملات هیجانی و واکنش های احساسی مواجه می شوید. در قرآن کسی که یک شتر را کشته، شقی ترین مردم وصف شده است.(شمس:12) توصیفات تامل برانگیز اما بسیار بیشتر از اینهاست. به این بخش از روایتی که در کافی آمده دقت کنید: فردی به نام قُدار او را کشت و قوم صالح گرد آمدند و همه به ناقه ضربه‌ای زدند و گوشتش را تقسیم کردند و همگی از آن خوردند.» توصیف این لحظه که همه قوم به او ضربتی زدند، بعید است که مستند به گزارشی تاریخی بوده باشد. چرا باید تمام قوم آنقدر از این شترِ بی آزار کینه به دل گرفته باشند که بخواهند مانند رمان های آگاتا کریستی هرکدام ضربه ای به او بزنند؟!

در روایتی دیگر از بحار آمده که وقتی ناقه بر زمین افتاد فریاد جانسوزی سر داد که بر اثر آن بچه‌اش وحشت‌زده گریخت.بچه ناقه به بالای کوه گریخت و در آنجا ناله بلند و جانسوزی نمود به طوری که این ناله دل‌های مردم را ریش ریش کرد. در برخی روایات این بچه شتر روی به سوی آسمان سه بار ناله سر می دهد. ناله ای دردناک و غمگن. اینها عجیب نیست؟! کشتن در جهان گذشته چندان امر غریبی نبوده است، چه رسد به کشتن یک شتر! نیک می دانم که این ناقه اهمیت خاصی دارد و نشانه ای الهی است. در زشتی و تمرد نهفته در این عمل تردیدی ندارم، اما آنچه جلب توجه می کند احساساتی است که در باره این ناقه ابراز شده است.

شاید تا اینجا به ذهن تان رسیده باشد که سخنم چیست. ناقه صالح به نظر نمادی است از طبیعت. به زبان امروزی زیست بوم یا همان محیط زیست. زیست بومی که باید هوایش را داشته باشیم. طبیعت هم همین است. گاهی باید از خودمان بزنیم که سهمی هم برای او باشد تا بتوانیم از او بهره ببریم. اگر همه آب ها و دیگر عناصر طبیعی را خودخواهانه برای خودمان برداریم، او خواهد مرد و نتیجه منطقی اش مرگ تدریجی خود ماست. در قرآن تا عذاب ناشی از نحرِ این شتر سه روز فاصله است. در تواریخ آمده است: آرام آرام رنگ چهره آنان تغییر می کند. زرد می شود، سرخ می شود، سیاه می شود و سپس هلاک می شوند.

این اوصافی که در روایات آمده خوانش ما را تایید می کند. در برخی روایات آمده است که او به محض آب خوردن به شیر می آمد و تمام مردم از شیر او سیراب می شدند، مثل طبیعت. اوصاف دیگر را نیز بنگرید. آورده اند این ناقه بسیار بزرگ بود، تا جایی فاصله میان پهلوهایش عرض دره را پر می کرد و مطابق محاسبه صاحب المیزان این فاصله به دو کیلومتر می رسد و قاعدتا ارتفاع شکم و ش چیزی حدود سه کیلومتر باید باشد. کوهانش نیز حتما سر به فلک می کشیده است. اینکه اندام این ناقه، گستره طبیعتِ سرزمین را فرامی گرفته و به قول علامه طباطبایی به یک چشم انداز شباهت دارد، به خوانش نمادین ما جان می دهد. کوه و دره و رود و آسمان ناقه الله اند. شتر حیوانی است که برای اعراب حیاتی است. شتر و شمشیر و شعر از عناصر لاینفک زندگی عرب اند. قرآن اگر قرار باشد نمادی هم برگزیند از امور روزمره خود این مردم برمی گزیند.

نکته دیگری که این خوانش را تقویت می کند همان آیه ای است که در ابتدا به آن اشاره کردم(آیه 74 اعراف). اینکه خدا شما را بر آن داشته تا زمین را آباد کنید و از آن بهره ببرید(استعمرکم فیها). آبادانی و بهره وری دو امر به هم پیوسته اند. استعمار و بهره وریِ صرف چندان به درازا نمی کشد. به همین خاطر آیات 151 و 152 شعراء سخنی را از زبان صالح بیان می کند که با این خوانش معنای برجسته ای می یابد:"از اسراف کاران تبعیت نکنید. آنان نیستند مگر کسانی که در زمین فساد می کنند و هیچ اصلاحی نمی کنند."

قوم ثمود حاصر نبودند سهم این ناقهء پر سود را بدهند. ناقه ای که به تصریح قرآن برای آزمایش ایشان بود (قمر:27) کشتن او مصادف با عذاب بود. ثمودیان سهم ناقه را ندادند و به صیحه آسمانی و زمین لرزه و صاعقه دچار شدند. شاید هم به سیل و طوفان. سیل و طوفانی که این روزها گریبانِ ایران را نیز گرفته است. چرا این احتمال را مطرح می کنم؟ چون صاعقه همواره با باران همراه است. نکته ای که این احتمال را تقویت می کند نام خود ثمود است. برخی ثمود را به معنای سیل گیری دانسته اند که در تابستان خشک شده است. به این ترتیب گویا صاعقه ای زده است و به طور ناگهانی سیل و طوفان دهشتناک طومار ثمودیان را درنوردیده است. سیل یا زله یا آتشفشان البته چندان مهم نیست. مهم آن است که پی کردن ناقه و قطع کردن درختانِ جنگل برای گسترش ملک و ویلا از یک جنس اند. زمین خواری و کوه خواری با ناقه خواری، فرقی ندارد. همه اسراف اند، زیاده خواهی هایی فسادانگیز. فسادهایی که امکان اصلاحشان دستکم در کوتاه مدت ممکن نیست. مطابق آیات قرآن و روایات ثمودیان با کشتن ناقه سه روز مهلت یافتند تا بچه شتر را بیابند و با توبه، مورد رحمت الهی قرار بگیرند. اما بچه شتر رفته بود. شتر دیدی ندیدی. جنگل که پِی شود سه روز تا سیل فاصله داریم. نابود کردن طبیعت راهی برای توبه و بازگشت نمی گذارد. با توبه بعید است درخت ها برگردند و طبیعت به این زودی ها به زندگی پیشین خود بازگردد. دستکم به عمر ما قد نخواهد داد.

به سادگی ممکن است مرز بین ما و قوم ثمود برداشته شود. ما ـ چه توده مردم و چه مدیرانِ نااهل ـ به دست خودمان به جان طبیعت افتاده ایم. ب گردنه های حیران و کرانه های زیبای بسیاری، این روزها به شکل حیرت آوری به دیوارهای خانه های ویلایی تبدیل شده اند و فقط ردی از طبیعت مانده است. ابن بطوطه سرزمین ثمود را دیده بود. او در سفرنامه اش نوشته است: "جای پای ناقه صالح هنوز پیداست." ما به جان ناقه الله افتاده ایم و او را زنده زنده پی می کنیم. امان از روزی که ما را اشقی الناس بخوانند! امان از روزی که کسی در تاریخش بنویسد: ایران را دیدم، جای پای ناقه ای فقط مانده بود»!

 


[1] محقق و قرآن پژوه نواندیش مصری متولد 1334 ه.ق. که مبتنی بر مبانی جامعه شناختی باور داشت برخی داستان های قرآنی اساطیری اند و ااما واقعی و تاریخی نیستند.

خوابهای شگفت انگیز آدمها

عشق یا نیاز (در حاشیه ازدواج)

وقتی گربه بوزَرجُمِهر جان داد

ناقه ,اند ,قرآن ,شتر ,ای ,ایشان ,است که ,این ناقه ,می کند ,که این ,در این

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

WWW.MASIHEMAN.COM