محل تبلیغات شما

دوستی دارم بسیار خانواده دوست و دلسوز و مهربان و سخاوتمند. خدا هم برایش ساخته است و امید که بیشتر بسازد. اما هر وقت می بینمش از چیزی سخن نمی گوید مگر مادیات. از فلان هتل، از بهمان ماشین، از آن سفر و از این لباس و خلاصه طوماری از اسباب رفاه و دلخوشی که با آب و تاب از آنها دم میزند. باید این را هم بگویم که همه اینها را برای رفاه خانواده اش می خواهد، برای زن و بچه اش. چندی پیش که قیمت ها دوباره در حال اوج گرفتن بود و شایعه قحطی هولی انداخته بود در جان مردم با شوری عجیب رو به من و همسرم می گفت: برو رب بخر، دستمال کاغذی از فلان فروشگاه، قیمتهاش منطقی تره، مرغ و گوشت هم قراره کم بشه. فریزر رو پر کن، راستی شکر یادتون نره!.

خلاصه لیستی بلندبالا از چیزهایی که باید بخریم را به ما گوشزد می کرد. بعد هم تعریف کرد که با همسرش رفته اند فروشگاه و چند میلیون از این مومات را خریده اند. تاکید هم می کرد آنهایی را خریده که خراب شدنی نیستند. با خنده تعریف می کردند که کابینت و کمدهایشان پر شده است از این چیزها.  من هم ساکت و حیران حرفهایشان را گوش می کردم. حقیقتا برایم عجیب بود.

نه جوش و خروش این دوست را تقبیح می کنم نه تعهدش را به خانواده اش. حواسش جمع است. آینده نگر است و تیزهوش. به آثار اقتصادی و اجتماعی این عمل هم کاری ندارم و شعار نخواهم داد که این نوع رفتارها ممکن است در بازار عرضه و تقاضا تاثیر بگذارد و قیمت ها را بالاتر ببرد. این حرفها بماند برای منبری ها و اقتصاددانان. فقط این خاطره را نوشتم تا یادی کنم از مولانا که امروز به سرم زد بعد از مدتها از او بنویسم. مردی که بسیار دوستش دارم و در این متن کوتاه پیرامون واژه ای در قاموس او خواهم نوشت: زیرکی.

زیرک در لغت نامه یعنی باهوش، تیزهوش، با فراست، عاقل، چالاک و تیزبین، خردمند. همه اینها معانی خوبی است. در ذهن بسیاری مان نیز زیرکی یک صفت نیک است. این که آدمی زیرک و و مدبر و تیزبین باشد، صفت خوبی است که باید به آن متصف بود.

مولانا نیز در مثنوی بارها از این واژه استفاده می کند که معنای نیکی دارد:

ای بسا شِکَر که چون شِکَر بود        

لیک زهر اندر شکر مُضمَر بود

آن که زیرک تر به بو بِشناسَدَش          

وآن دگر چون بر لب و دندان زَدَش

بسیاری اوقات نیز زیرکی را هوشیاری معنوی می داند:

پیش زیرک کاندرونش نورهاست   

عین این آواز معنی بود راست

اما او در مثنوی و دیوان شمس بارها این واژه را در کاربردی منفی به کار می گیرد که سالها پیش که می خواندمشان از سخن او حیرت می کردم و گمان می بردم از آن حرفهای صدمن یک غاز صوفیانه است که باید ترک گفت:

چو حق گول جسته است و قلب سلیم                

دلا زیرکی می‌کنی؟ احمقی.  (دیوان شمس)

داند او کو نیک‌بخت و محرم است             

زیرکی ز ابلیس و عشق از آدم است(مثنوی)

این متن را نوشتم چون کسی که با اندیشه مولانا آشنا نباشد شاید تعجب کند از این سخن، مخصوصا وقتی در برابر این واژه خواننده را دعوت می کند به گولی و احمقی و بلاهت و بارها استناد می کند به حدیث معروف

اکثر اهل الجنه البُله.(بیشترینه بهشیتان از ابلهان اند):

خویش ابله کن تبع می رو سپس    

رَستگی زین ابلهی یابی و بس

اکثر اهل الجنه البُله ای پسر     

بهر این گفته است سلطان البشر

زیرکی چون کبر و باد انگیز توست    

ابلهی شو تا بماند دل درست

اساسا در ساحت عرفانی و سلوک این سخن مولانا و این حدیث وارد نمی شوم. داستان بلندی دارد که سالک در مقام سلوک باید خود را به هو» بسپارد و ادعایی و منیتی نداشته باشد:

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است         

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

به همین خاطر خود مولانا میگوید:

زیرکی ضد شکست است و نیاز                 

زیرکی بگذار و با گولی‌بساز

زیرکی بفروش و حیرانی بخر                       

زیرکی ظن است و حیرانی نظر

ابلهی نَه کاو به مسخرگی دو توست           

ابلهی کاو واله و حیران اوست

 

اما از این بخش می گذرم. به سطح مادی و دنیایی این سخن کار دارم. حقیقتش را بخواهید هر وقت این دوست دوست داشتنی و خوش مشرب را می بینم یاد این ابیات و معنای زیرکی در نزد مولانا می افتم. زیرکی مذموم نزد مولانا آن است که همه فکر و ذکرت ساختن این دنیا باشد که خود مولانا به آن می گوید "آراستن زندان". البته آراستن زندگی دنیوی بد نیست و اگر منظور مولانا رهبانیت و ترک دنیا باشد(که البته نیست) به درد روزگار ما نمی خورد. اما باور کنید اگر محور اندیشه آدمی فقط همین دنیا باشد آزارنده است. از توکل عرفانی سخن نمی گویم، اما این که آن قدر هول و هراس داشته باشی که تمام کابینت ها و کمدهای خانه ات را از شکر و دستمال کاغذی و رب و. پر کنی، چندان قابل توجیه به نظر نمی رسد و دستکم برای نگارنده گزنده است و گویا مولانا هم خوشش نمی آمده است. او نکته جالبی در وصف زیرکی می­گوید که معیار است و می تواند در تشخیص مصادیق آن کمک کننده باشد.

زیرکان با صنعتی قانع شده     

ابلهان از صُنع در صانع شده

اینکه زیرکان فقط با مصنوعات بشری و به ابزارهای دست ساز انسانی دلخوش اند.

با این حرفها میخواهم بگویم اگر خدایی هم نباشد به نظر می رسد باید گاهی قایق زندگی را رها کنیم و بسپاریمش به کائنات، به هستی.

مولانا زیرکی در این معنا را با عقل جزوی همراه می داند. (عقل جزوی بر خلاف عقل کلی و وهبی مذموم مولاناست.) او می گوید در واقع زیرکان گمان می کنند تیزهوش اند، اما نیستند و زیرکی را در برابر عشق قرار می دهد و این خود نکته جالبی است و معنای زیرکی مذموم را روشن تر می کند:

عقل جزوی عشق را منکر بود        

گرچه بنماید که صاحب سر بود

زیرک و داناست اما نیست نیست        

تا فرشته لا نشد آهِرمنی است

داند او کاو نیک بخت و محرم است      

زیرکی زابلیس و عشق از آدم است

عشق چیزی است که حساب و کتاب های جزیی را دستکاری می کند و توان و حال حساب و کتاب های جزیی را از عاشق می گیرد. به قول حافظ:

چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی

هم سینه پر از آتش هم دیده پر آب اولی

 

عجیب است!!

با مولانا از هرکجا شروع کنی به عشق ختم می شود. حتی در فهم معنای یک واژه!

خوابهای شگفت انگیز آدمها

عشق یا نیاز (در حاشیه ازدواج)

وقتی گربه بوزَرجُمِهر جان داد

زیرکی ,مولانا ,هم ,نمی ,کند ,سخن ,است و ,از این ,می کند ,است که ,زیرکی در

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها